شعر
  • در مسیر کوفه و شام – صباحی بیدگلی
    افتاد شامگه به کنار افق نگون خور، چون سر بریده ازین تشت واژگون افکند چرخ، مغفر زرین و از شفق در خون کشید دامن خفتان نیلگون اجزای روزگار ز بس دید انقلاب گردید چرخ بی حرکت، خاک بی سکون کند امهات اربعه ز آبای سبعه دل گفتی خلل فتاد به ترکیب کاف و نون آماده […]
  • در مسیر کوفه و شام – هادی ملک پور
    دستان باد موی تو را شانه می کند خون بر دل پیاله و پیمانه می کند از داغ جانگداز جبین شکسته ات زخمی عمیق بر جگرم خانه می کند رگهای حنجر تو به گودال گوییا با دوست، گفتگوی صمیمانه می کند ذبحت عظیم بود و زبان مرا برید حالا ببین چه با دلِ دردانه می […]
  • در مسیر کوفه و شام – محسن عرب خالقی
    در زیر بار داغ تو هر دم شکسته ام مانند کوه بودم و در هم شکسته ام دیدم همه به آینه ات سنگ می زنند دیدم ترک نشسته به قلبم، شکسته ام این بار هم شکسته تر از قبل دیدمت این بار هم ببین دلِ از غم شکسته ام ای خطبه خوان منبر نیزه، امام […]
  • در مسیر کوفه و شام – محمدعلی مجاهدی
    کربلا را می ‌سرود این بار، روی نیزه‌ ها با دو صد ایهام معنی‌دار، روی نیزه‌ ها نینوایی شعر او از نای هفتاد و دو نی مثل یک ترجیع شد تکرار، روی نیزه‌ ها چوب خشک نی به هفتاد و دو گل آذین شده ست لاله‌ها را سر به سر بشمار، روی نیزه‌ ها زخمی […]
  • در مسیر کوفه و شام – وحید قاسمی
    چکیده قطره ی خونی ز چشم سلسله ای شکسته بغض گلوگیر تلخ آبله ای میان خنده ی قابیلیان چه مظلوم است صدای ضجّه ی جان سوز زنگ قافله ای تمام آینه ها را به نیزه ها زده اند عجب جماعت خوش ذوق و اهل حوصله ای دم غروب که یک آینه زمین افتاد وزید باد […]
  • در مسیر کوفه و شام – محمود ژولیده
    استخوان سوخته ها می دانند آتش و قهر و غضب یعنی چه! جگر افروخته ها می دانند عطش و خشکی لب یعنی چه! غیرت آموخته ها می دانند در حرم ترک ادب یعنی چه! دل به ره دوخته ها می دانند گم شدن در دل شب یعنی چه! تن تب دار علی می داند آتش […]
  • در مسیر کوفه و شام – پیمان طالبی
    از سر نیزه دعایی کن سوای این و‌ آن چون امیدی نیست دیگر به دعای این و آن جاده ای هستم که پایانم تویی امّا بدان مانده روی بغض هایم ردّ پای این و آن تا علم افتاد بی مولا و بی صاحب شدم می چکد خون دلم از طعنه های این و آن صبر […]
  • در مسیر کوفه و شام – سید رضا موید
    ای سرت چون ماه سرگردان به روی نیزه ها از غمت خون عقده بسته در گلوی نیزه ها خاطرات کربلا از پیش چشمانم گذشت تا برآمد صوت قرآنت ز روی نیزه ها آمدی با سر به دیدارم که برگردد، حسین دیده ی مردم ز محمل ها به سوی نیزه ها من فدای حنجر خشکت که […]
  • در مسیر کوفه و شام – سعید بیابانکی
    حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام شبی دراز شبی خالی از سپیده منم طلوع تلخ غروبی به خون تپیده منم پی نظاره‌ات ای یوسف سرا پا حسن کسی که دست و دل از خویشتن بریده منم خوشا به حال تو ای سرو رسته بر سر نی نگاه کن منم این بید قد خمیده منم کسی […]